تبليغاتX
نفرین بر عشق


نفرین بر عشق

اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست

بعداز اين عشق به هر عشق جهان مي خندم


هر که آرد سخن عشق ميان مي خندم


من از آن روز که دلدارمن از پيشم رفت


به هوس بازي اين بي خبران مي خندم


خنده ي تلخ من از گريه غم انگيز تر است


کارم از گريه گذشته است بدان مي خندم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 22:52 توسط شجاع | |
حكايت من حكايت كسي است كه :

عاشق دريابود،اماقايق نداشت؛

دلباخته سفربود،اماهمسفر نداشت

حكايت كسي است كه

زجركشيد،اماضجه نزد؛

زخم داشت،ولي ناله اي نكرد؛

نفس ميكشيداماهمنفس نداشت.

خنديد،غمش راكسي نفهميد.

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:43 توسط شجاع | |

دست هایم به آرزوهایم نرسید...

آنها بسیار دورند!!!

اما درخت سبز صبورم میگوید:

امیدی هست... دعایی هست.... خدایی هست.

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:39 توسط شجاع | |
آدم ها فقط آدم هستند، نه بیشتر و نه کمتر...


اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای


و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی، آنها تو را می شکنند.


 

بینِ این آدم های آدم، فقط باید عاقلانه زندگی کرد؛ نه عاشقانه

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:36 توسط شجاع | |

تمام آلبومها را گشتم


هيچ عکسي از تو نبود..


اين آلبوم هم خالي است


مثل دستهايم ، مثل زندگي ام ،مثل لحظه هايم


خالي از تو...

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:0 توسط شجاع | |

من نگويم که در اين شهر


وفاداري نيست!


هست بسيار ولي کو به


وفاداري من؟!


آنکه بيش از همه با من دم ياري ميزد


دست برداشت ز


من روز گرفتاري من...... 


نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 18:59 توسط شجاع | |
کاش همیشه ...


یه بهانه ای واسه با هم بودن داشتیم


کاش هیچ وقت به این فکر نمیکردیم که ...


کی و ... کجایي ... هستیم ...


کاش ... همه همرنگ میشدن ... مثل برف ...


كاش ... همه صميمي مي شدن ... مثل بارون

 

نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 12:50 توسط شجاع | |
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند


ستایش کردم ، گفتند خرافات است


عاشق شدم ، گفتند دروغ است


گریستم ، گفتند بهانه است


خندیدم ، گفتند دیوانه است


دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 16:37 توسط شجاع | |
ما گول خورديم

وقتي گفتند:


"سلام - سلامتي مياورد"


از همان روز


که به عشق گفتيم: "سلام"


تا به امروز


تب کرده ايم!


چه سلامي-چه عليکي


خدا خيرتان دهد!


ما جوابي هم از عشق نگرفتيم ......!


نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 16:30 توسط شجاع | |
شعرهایــــم را که وَرق بــــــــزنی


خــــودت را میبینی


که پیر شده ای


اما هنـــــــ ــوز


عَــــــزم رفتـــــن داری
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 16:24 توسط شجاع | |

پیچك دات نت قالب جدید وبلاگ